معجزه

سپتامبر 12, 2007

نمی دونم چرا ری به ری از من می پرسن معجزه ت کو. آقا من کلی معجزه دارم، اصلا طبق فرموده ی شیرین تر از عسل ضعیفه (منظورمنزل رفیقمه) من خودم معجزم. حالا هم چون زیاد اصرار می کنید یکی از اسرار رو فاش می کنم. یه روزی یه بابایی بود که جوگیر شده بود که پدر وبلاگ نویسی ایرانه و بعدا به پدرخوانده تغییر ماهیت داد. تا همین چند سال پیش فکر می کرد که ضد نظام فکر می کنه و هیچ تفاهم رفتاری و فکری هم با نظام نداره و به همین دلیل با یه عده آدمی که اصلا تفاهم فکری با نظام نداشتند همسفره شد. این همسفرگی یه کم این پدر خوانده ی کوچک رو دچار خود بزرگ بینی کرد و تحویل گرفته شدن جزغل بچه توسط عده ای آدم جا افتاده زندگی این بخت برگشته رو از این رو به اون رو کرد. عشق معروفیت و شناخته شدن و از این حرف ها هم دخیل بود ولی بعد از روی کار اومدن من و دولت صاحب معجزه ی بنده این دوست عزیز (یک عدد بوس) هویت از دست رفته ی خویش رو به دست آورد فهمید بابا من اصلا اونجا نباید باشم من متعلق به اینجام و از این حرف ها. این معجزه ی بنده در کتاب های تاریخ هم ثبت خواهد شد.

حالا این دوست عزیزتر از جانم (یک عدد بغل) کلی پیغام می فرسته و به قولی نخ میده که من یه راهی بهش نشون بدم که برگرده سر جای اولش و به جای باتوم مجازی باتوم حقیقی دست بگیره و از خجالت دشمنان قسم خورده ی راه خدمت رسانی یک شکم سیر بربیاد. به هر حال این استاد دانشمند، این مبتکر و پدرخوانده ی دوست داشتنی باید بداند که یه کم باید به پاچه خواری هایش و غلط کردم هایش بیافزاید تا منم یواش یواش دست از ناز کردن بردارم و با آغوشی گرم او را پذیرا باشم. البته یه راه دیگم هست اونم اینه که اون از اون لنگه ی دنیا سعی کنه دنیا رو با مردمش شبیه من بکنه که در این صورت هم باز در بدست آوردن دل بنده موفق خواهد بود.

Advertisements

نجات دنیا

سپتامبر 11, 2007

الان داشتم فکر می کردم که اگه من جز با ارسال نامه چه راه دیگه ای برای نجات مردم دنیا دارم که هیچی به ذهنم(!) نیومد. البته همش از خستگی ناشی از خدمت به مردم کشور ناشی میشه. این وزیر داخله هم که هنوز راهی برای ازدواج ساعتی بنده و هیات وزیران پیدا نکرده که کمی از فشار این خدمت کم بشه. حالا اگه شما راهی به ذهنتون اومد بگید. البته مشاور جوان هم هست ولی خب طفلی سرش شلوغه.

آزادی اندیشه با من محقق میشه!

سپتامبر 11, 2007

نمی دونم چرا باید چپ و راست برای این خبرنگارها نورفشانی کنم تا اونا برن و پیام منو به دنیا برسونن، اون هم خبرنگارهای خودی که نه خبرنگارهای خارجی. همین دیشب بود که طبق روال همیشگی خدمت می خواستم ۲ ساعت بخوابم که به ادامه ی خدمت گزاری و نوکری ملت برسم که خبر رسید ملت های دنیا یک صدا دارن من و صدا می کنن تا با گهرفشانی و نور فشانی یه حالی بهشون بدم و راه نجات رو نشونشون بدم و من از اون ۲ ساعت هم گذشتم و در راه خدمت نخوابیدم. اصلا آقا من دارم مریض می شم از بس که خدمت می کنم.یکی جلو منو بگیره.

چند وقت پیش بود که برای نجات دانشجویان گهرفشانی داشتم در دانشگاهی و دانشجویان اینقدر تحت تاثیر قرار گرفته بودن که من و با دشمن عوضی گرفتن و یه کم حرکات نا موزون کردند و از این حرف ها و من هم که به بخشندگی و تامل معروفم (بخوانید فردین) جلوی هرگونه تعرض به دانشجویان رو گرفتم ولی این نمک نشناس ها نمی دونم چرا در راستای سم پاشی بر علیه بنده به عنوان مردی برای تمام فصول شروع به بازداشت خودشون کردند و زندانی کردن خودشون که شنیدم خودشون همدیگرو هم شکنجه کردن و سعی دارن این رفتار ناشایست رو به دولت بنده نسبت بدن.

به هر حال من مردی دوست داشتنی و خوش تیپ هستم و ناجی ملت کشور! از وقتی که اومدم همه چی خوب شده. آزادی که اصلا نگو هر کی می بینه میگه اینقدر آزادی دادی که شورش و درآوردی. به هر حال آزادی اندیشه با من محقق میشه. این شعار و همه میگن! این ضعیفه همسر محترم رفیقمون هم خوب با قلم فرسایی و ادب و نزاکت مثال نزدنی حال این مزدوران داخلی و می گیره، در همین راستا منم دنبال یه لقب جدید واسش می گردم که جای گزین ضعیفه بشه!

من برم دنیا رو نجات بدم بعدا بر می گردم!

به این میگن دست آورد

سپتامبر 9, 2007

همونطوری که در نوشته ی قبلی خودم قول دادم، می خوام در باره ی مهمترین دست آورد خودم براتون توضیح بدم. مهمترین دست آورد من نوعی انرژی هست که از هسته ی خرما گرفته می شود و دولت دانشمند و فضیل من مفتخر به کشف انرژی، برنامه ریزی و اجرای طرح استفاده از هسته ی خرما شده است. یقینا دولت های قبلی که دولت هایی بچاپ و بی سواد بودند هرگز نمی توانستند اینچنین به مردم کشور خدمت کنن. متاسفانه دنیا بعد از باخبر شدن از این طرح حسادت بر انگیز به بنده تاخت! آره دیگه خب الان دنیا انگشت به دهن مونده که من کیم. اصلا این سرود(ترانه!) بابا تو دیگه کی هستی رو برای بنده ساختن. می گفتم، بعد از این شک عظیمی که بنده به دنیا وارد کردم دنیا شروع به لجن پراکنی در باره ی این یافته ی علمی و فروتنانه ی بنده و دولت مملو از دانشمند من کرد ولی زهی خیال باطل! کی به حرف اونا گوش می کنه. مثلا من برای خودم ابر قدرتی هستم ها. بروبچه ها همیشه می گن ما آماده ی نبردیم و اصلا قصه ی جنگ و اینا رو نخور فوق فوقش هم با این یارو اسامه یه مذاکراتی انجام می دیم و بالاخره دنیا رو سر جاش می شونیم. جونم بگه براتون که در کش و قوص این قضا بودیم که عناصر سست مایه ی داخلی شروع به چاله کندن در راه ما شدن و ما مجبور شدیم بلدوزر وار به راهمون ادامه بدیم. البته در این راستا حتما باید از دادستان شهر و روزنامه های باحال تشکرات ویژه ای کرد که اصلا نذاشتن آب تو دل مردم تکون بخوره.

بالاخره من به دنیا ثابت کردم که من می توانم و همین واسم کافیه. حالا اگه می خوان با ما تجارت نکن که خودشون ضرر می کنن و اگر هم می خوان حمله ی نظامی کنن که برو بچ همه آماده ی نبردند و باز هم آب از آب تکون نمی خوره. ولی نکته ای هرگز نباید فراموش بشه اینه که من به عنوان معجزه ی هزاره ی فعلی این فن آوری رو برای کشور به ارمغان آوردم نه کس دیگه ای. یه چیزی هم می گم پیش خودتون بمونه کاشف این انرژی یه بچه ۱۶ ساله بوده، البته خب بنده با توجه به اینکه دانشمند هم هستم کلی این بچه رو راهنمایی کردم.

آخرش هم که مردم خیلی از من و دولت راضین. همه اینو می گن. اصلا از وقتی من اومدم با گسترش آزادی و رفاه مردم جون تازه ای گرفتن و روحیه شون عوض شده. دیگه باید برم یه چند جا سخنرانی دارم.

من یک رئیس جمهور هستم!

سپتامبر 9, 2007

چند سالی میشه که رئیس جمهور جایی به نام کشور شدم و از این وضعیت خیلی خوشحالم. تازه یواش یواش دارم با فن آوری های نوین آشنا می شم و از این طریق می خوام پیام خودمو به دنیا برسونم. برای شروع براتون از وضعیت کشور می گم. کشور یه جایی هست که اصلا مهم نیست! تاریخش هم فکر نمی کنم مهم باشه. با ارزشترین اتفاقات کشور همه در عهد معاصر یا بهتر بگم کمتر ۵۰ سال پیش تا الان رخ داده. سیستم اداره کشور کاملا مدرنه و به پادشاهی همراه با نظر خودی ها معروفه. ناگفته نمونه که ما ابدا کننده ی این سیستم نوین حکومتی هستیم. هم پادشاه داریم هم رئیس جمهور هم دو تا مجلس. سیستم بی نقصی هست. از وقتی من رئیس جمهور شدم همه ی دنیا درخواست کردن که این سیستم پیشرفته رو برای اون ها هم پایه گزاری کنم ولی خوب به این راحتی هم نیست. بگذریم. از کشور می گفتم، طبق نظر خانوم بچه ها و همینطور خاله و عمو من بهترین رئیس جمهوری هستم که از اول پیدایش کشور تا الان به قدرت رسیده و مهمتر از همه اینکه من تنها کسی هستم که می توانم!

بعد از تشکیل دولت با ورم اقتصادی مبارزه ی زیادی کردم و می تونم به جرات بگم دیگه اقتصاد کشور ورم نداره و به طور بی سابقه ای پس از قرن ها در دنیا موفق شدم قیمت ها را کنترل کنم. این یکی از بزرگترین دستاوردهای دولت من بود. بعد هم برای اینکه ثابت کنم ما به همه ی دنیا کمک می کنیم و کمک های ما فقط به ف…. و ل … نیست از این قاره رفتم دو سه تا قاره اون ور تر و شروع به ارسال کمک های بی دریق کشور به اونا کردم. البته فکر بد نکنید ها، بعد از به قدرت رسیدن من ریشه های فقر از ترس یه دفعه خشکیدن و فقر ریشه کن شد و این کمک های ارسالی بیشتر به این خاطر ه که مردم نمی دونستن با پول ها شون چی کار کنن و از من درخواست کردن که این معضل رو هم حل کنم و من هم با افتخار یکی دیگر از گره های کور مردم کشور رو باز کردم و پول های اضافه رو به صورت تپلی به اون قاره دوره ارسال کردم.

یکی دیگه از دست آورد های دولت من قطره ای کردن سوخت بود که بصورت کالا برگی(کوپن) مدرن در اختیار شهروندان قرار گرفت و مردم اینقدر خوشحال شدن که آتیش بازی و از این حرف ها راه انداختن و …. . فعلا که کشور در امن و امان بسر می بره و همه راضی هستن و عده ای سود جو که از به قدرت رسیدن من ناراضی هستند قصد تشویش اذهان عمومی رو دارن و سعی می کنن دستاوردهای فراوان دولت من رو نا دیده بگیرن و لجن پراکنی کنن که در این راستا از دادستان شهر و ایال یکی از رفقا درخواست کردم حالشون رو بگیرن. راستی تا یادم نرفته بگم یه دست آورد مهم دیگه هم داشتم که بعدا میگم.