معجزه

By شبح

نمی دونم چرا ری به ری از من می پرسن معجزه ت کو. آقا من کلی معجزه دارم، اصلا طبق فرموده ی شیرین تر از عسل ضعیفه (منظورمنزل رفیقمه) من خودم معجزم. حالا هم چون زیاد اصرار می کنید یکی از اسرار رو فاش می کنم. یه روزی یه بابایی بود که جوگیر شده بود که پدر وبلاگ نویسی ایرانه و بعدا به پدرخوانده تغییر ماهیت داد. تا همین چند سال پیش فکر می کرد که ضد نظام فکر می کنه و هیچ تفاهم رفتاری و فکری هم با نظام نداره و به همین دلیل با یه عده آدمی که اصلا تفاهم فکری با نظام نداشتند همسفره شد. این همسفرگی یه کم این پدر خوانده ی کوچک رو دچار خود بزرگ بینی کرد و تحویل گرفته شدن جزغل بچه توسط عده ای آدم جا افتاده زندگی این بخت برگشته رو از این رو به اون رو کرد. عشق معروفیت و شناخته شدن و از این حرف ها هم دخیل بود ولی بعد از روی کار اومدن من و دولت صاحب معجزه ی بنده این دوست عزیز (یک عدد بوس) هویت از دست رفته ی خویش رو به دست آورد فهمید بابا من اصلا اونجا نباید باشم من متعلق به اینجام و از این حرف ها. این معجزه ی بنده در کتاب های تاریخ هم ثبت خواهد شد.

حالا این دوست عزیزتر از جانم (یک عدد بغل) کلی پیغام می فرسته و به قولی نخ میده که من یه راهی بهش نشون بدم که برگرده سر جای اولش و به جای باتوم مجازی باتوم حقیقی دست بگیره و از خجالت دشمنان قسم خورده ی راه خدمت رسانی یک شکم سیر بربیاد. به هر حال این استاد دانشمند، این مبتکر و پدرخوانده ی دوست داشتنی باید بداند که یه کم باید به پاچه خواری هایش و غلط کردم هایش بیافزاید تا منم یواش یواش دست از ناز کردن بردارم و با آغوشی گرم او را پذیرا باشم. البته یه راه دیگم هست اونم اینه که اون از اون لنگه ی دنیا سعی کنه دنیا رو با مردمش شبیه من بکنه که در این صورت هم باز در بدست آوردن دل بنده موفق خواهد بود.

یک پاسخ to “معجزه”

  1. کاوه - روزمرگی می گوید:

    سلام برادر عزیزم

    نوشته های روان و صد البته نیش دار و دو پهلوی شما رو خوندم و بسی لذت بردم.
    من این دو حرف نوشتم چنان که غیر ندانست
    تو نیز ز روی عنایت چنان بخوان که تو دانی .

    ایام بکام

يك پاسخ برايش بگذاريد